تکامل

دختران برای رشد شخسیتی بە مادر نیاز دارند، اما بە پدر علاقەمند ھستند. پسرھا بە مادر علاقە دارند، اما برای تکمیل شخسیت نیازمند پدر ھستند.

مارس 19, 2010 at 3:52 ب.ظ.

مالیخولیایی

بیداری حاصل از تکامل بی‌چون و چرای عقل، کە پیچ و خمهای سرزمین جنون را می‌پیماید و سرانجام رخ می‌نماید، دیرتر از راه  میرسد اما حقیقتی که به آن منتهی می‌شود استوارتر و پایدارتر است.

تاریخ جنون
میشل فوکو

نوامبر 21, 2009 at 10:52 ب.ظ. بیان دیدگاه

مستی

وقتی مردم دروغ می‌گویند دوست دارم! دروغ تنها مزیت انسان است بر سایر موجودات! با دروغ به راستی می‌رسی! من از ان جهت انسانم کە دروغ می‌گویم. هرگز به حقیقتی نرسیدند بی‌انکە چهارده بار یا شاید سدوچهاردە بار دروغ بگویند و این در نوع خود قابل احترام است. اما، خود دروغ را هم تازه نمی‌توانیم با عقل خود بگوییم! به من دروغ بگو، اما دروغ خودت را بگو و ان وقت من تو را خواهم‌بوسید. دروغ را بە سبک خود گفتن ، بهتر از حقیقتی است به تقلید دیگری!
جنایت و مکافات
فئودور داستایوفسکی
ترجمه مهری اهی

سپتامبر 4, 2009 at 1:31 ب.ظ.

بازجو کیست

آنکه  می داند شما می خواستید چکار کنید، حتی اگر شما نمی خواستید آن کار را بکنید. کسی که رژیم را از طریق لاغر کردن مخالفان حفظ می کند. نوعی خداوند که به جای اینکه ولایت را تعیین کند، ولایت او را تعیین می کند( شما او را نمی بینید، ولی او شما را می بیند.) کسی که ناموس مردم را ناموس خودش می داند. زننده و کوبنده. عامل اصابت شیئی سخت به متهم.
کاربرد در جمله: » پس از دیدن بازجو مننژیت گرفت و چون اعتراف نکرد، در اثر این بیماری دستش شکست و شهید شد.»

دوم دام دات کام

اوت 31, 2009 at 2:21 ق.ظ.

این یک پیپ نیست

گروهی از نمایندگان گرجستان، وتن استالین، بعد از جلسەای تولانی دفتر او را ترک می‌کنند. استالین متوجه می‌شود کە نمی‌تواند پیپــش را پیدا کند؛ ژرژینسکی از مامواران کا.گ.ب را سدا می‌زند تا بفهمد ایا کسی از هیئت نمایندگی پیپ او را برداشتەاست. نیم ساعت بعد استالین پیپــش را در کشوی میزش پیدا می‌کند و ژرژینسکی را سدا می‌زند تا اجازە دهد هیئت نمایندگی بروند. ژرژنسکی در جواب می‌گوید:

”متاسفم رفیق، اما نیمی از هیئت اعتراف کردەاند کە پیپ شما را برداشتەاند و نیمی دیگر هم در حین بازجویی مردەاند.“

لینکهای مرتبت : استالین - منبع نوشتە

اوت 28, 2009 at 5:45 ب.ظ.

خوشحال

نمی‌تونی جلوی بعزی از ادمها رو بگیری، اونها وارد زندگیت می‌شن و تقدیرشون اینه‌ که‌ از زندگیت برن بیرون. بهترین کاری که‌ می‌تونی بکنی اینه‌ که‌ اونها رو در اغوش بگیری تا کمی رفتنشون رو به‌ تاخیر بندازی. اما هیچ بغل‌کردنی جلوی رفتن اونها رو نمی‌گیره‌.

اوت 16, 2009 at 1:52 ب.ظ.

قارچ

از دردی که تمام تنم را گرفته بود، بیدار شدم و پرستاری را دیدم که کنار تخت من ایستاده.
گفت : » آقای فوجیما بخت یارتان بوده که از بمباران دو روز پیش هیروشیما جان سالم به در برده اید. اما حالا این جا در امان هستید، توی این بیمارستان.»
با صدای ضعیفی پرسیدم : » من الان کجا هستم؟ «
گفت : «ناکازاکی» !

اوت 10, 2009 at 10:20 ب.ظ.

خونه‌

- حدس بزن !
+ موجود زنده‌اس؟
- اره‌
+ یه‌ مرده‌ ؟
- چی فکر کردی؟ خوب معلومه‌!
+ رابرت دنیرو
- لعنتی

اوت 4, 2009 at 1:49 ق.ظ.

مربا

وقتی در مدرسه بودند، دختر تقریبا محبوب پسر محسوب می‌شد. وقتی فارغ‌التحسیل شدند، پسر گفت: خاهش می‌کنم با من در تماس باش. دختر گفت:حتما؛ تو هم همینتور. حالا در این دیدار، انها بعد از پنج سال، برای نخستین بار باهم حرف می‌زنند.

-از دیدنت خوشحال شدم.

+اره، من هم همینتور.

-با من در تماس باش.

+باشه، تو هم همینتور.

دیوید هافمن

ژوئیه 22, 2009 at 10:14 ب.ظ.

مرز بلاهت

آن‌کس که حقیقت را نمی‌داند فقط یک نادان است، اما آن‌کس که حقیقت را می‌داند و آن‌را دروغ می‌نامد، جنایت‌کار است.

برتولت برشت

ژوئیه 17, 2009 at 3:14 ق.ظ.

نوشته‌های پیشین


f e e d

RSS FEED

del.icio.us


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.